نویسندهموضوع: ساده زيستي و پرهيز از تكلف ـ نو یسنده : استاد شهید مطهری  (دفعات بازدید: 157 بار)

0 کاربر و 1 مهمان درحال دیدن موضوع.

آفلاین صاعقه

  • ریش سفید
  • کاربر جدید
  • ارسال: 13
  • تشکر +0/-0
    • ديدن مشخصات
بسم الله الرحمن الرحيم

 در حديثاست كه : " بدترين دوستان آن كس است كه آدمي مجبور است در معاشرت با اوخود را به زحمت و تكلف اندازد " .


درباره رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله) مورخين نوشته اندكه از خصائص وي يكي اين بود كه ساده و بي تكلف زندگي مي كرد ، ساده و بيتكلف سخن


مي گفت ، ساده و بي تكلف غذا مي خورد ، در عين اين كه مقيد بودهميشه پاكيزه و نظيف و معطر باشد بسيار ساده و بي تكلف جامه مي پوشيد ،يكي


از اصول زندگي آن حضرت سادگي و پرهيز از تكلف بود . شك نيست كه زندگي، اصولي و حدودي دارد و بايد آن اصول و حدود را رعايت كرد . اگر بر زندگي


اصول و حدود حكومت نكند تبديل مي شود به زندگي جنگلي .

قرآنكريم مخصوصا به اين نكته تصريح مي كند كه حدود الهي را محترم بشماريد و ازآنها تجاوز نكنيد . بزرگان بشريت آنها هستند كه در درجه اول اصولي


داشتهاند كه آن اصول را محترم مي شمرده اند ، ولي خيلي فرق است بين اصول زندگيو بين يك سلسله قيود و تكلفات و عادات بي دليل كه در ميان


مردم پيدا ميشود و زندگي را بر آنها دشوار و ناگوار مي سازد . اصول زندگي موجب گشايش وآسايش و رفاه است ، ولي قيود و تكلفات موجب سنگين


باري و ناراحتي است .گفتيم كه رسول اكرم ( صلي الله عليه و آله ) ساده لباس مي پوشيد و در عينحال به اصول نظافت و پاكيزگي مقيد بود ، هر روز


صبح قبل از آنكه جامه و سرو صورت و موي خود را مرتب كندو در آينه خود را ببيند از خانه بيرون نمي آمد . او نه نسبت به اصول نظافتلاقيد بود و نه براي


خود تكلفاتي درست كرده بود كه مدتي از وقت عزيز خودرا صرف آن قيود و تكلفات كند . ولي مردمي هستند افراطي و مردمي ديگر هستندتفريطي .
يكدسته چنان پشت پا به قيود و حدود زده اند كه يكباره نسبت به همه چيز لاقيدو لاابالي شده اند ، تنبلي و بيكاري را شعار خود قرار داده اند ، و دسته

ديگر بر عكس به قدري خود را در ميان آداب و رسوم و عادات محبوس ساخته اند، هزارها قيد براي غذا خوردن و هزارها قيد براي جامه پوشيدن و هزارها

قيدديگر براي معاشرتها و پذيراييها و مهمانيها و عروسيها و مسافرتها ساختهاند كه زندگي را براي خود سنگين و ناگوار كرده اند ، ساعتها بايد وقت صرف

كنندتا خودشان را به شكل يك عروسك بسازند تا بتوانند از خانه قدم بيرون نهند وبعد هم مثل يك موجود كاغذي و يا يك موجود شكستني با هزاران قيد و

احتياطراه بروند كه قيود ساختگي در هم نريزد ، سخن گفتن تكلف ، راه رفتن تكلف ،جامه پوشيدن تكلف ، پذيرايي و مهماني تكلف ، نشستن و برخاستن

تكلف وبالاخره براي يك عده از مردم زندگي يكسره تكلف شده است . رسول اكرم اجازهنمي داد كه مجلس او صدر و ذيل و بالا و پايين داشته باشد ،

مخصوصا ، دستورمي داد كه اصحاب و ياران حلقه و دايره وار بنشينند كه مجلس بالا و پاييننداشته باشد. در قرآن كريم مي فرمايد : در مجالس جاها را باز

كنيد ، يعني مقيد نباشيدكه يك نقطه معين را اشغال كرده باشيد . به طور كلي مقيد شدن به زندگيمتكلفانه ناشي از كوچكي روح و نداشتن شخصيت

است . بعضي افراد در خود احساسحقارت مي كنندو بعد مي خواهند اين حقارت را جبران كنند و براي خود در نظر ديگران شخصيتياثبات كنند . اين گونه

افراد بيشتر خود را به تظاهر به يك سلسله قيودوادار مي كنند . مردم عالم كه همان مقام علمي و شخصيت علمي آنها گواهراستين آنهاست احتياجي

نمي بينندكه تظاهر كنند . بر عكس ، افرادي كه از اين جهت احساس عقب ماندگي مي كنندبيشتر به القاب و عناوين و تظاهر اهميت مي دهند . به طور

كلي كار و فعاليتو مثبت بودن با تكلف و به خود بندي و اسير عادات و رسوم شدن سازگار نيستهر يك از اين تكلفات مقدار زيادي وقت تلف مي كند ،

فكر و خيال مصرف مي كند، خستگي و ملالت مي آورد . مردمي كه مي خواهند در حال حركت و تلاش وفعاليت باشند و به مقامات و ترقيات نائل شوند

لازم است بار خود را از اينتكلفات سبكتر كنند تا بتوانند سريع پيش بروند . حضرت صادق عليه السلامخواست به حمام برود ، حمامي اجازه خواست كه

حمام را براي امام خلوت كند ودر وقتي كه امام هست كسي ديگر را راه ندهند ، امام اجازه نداد و فرمود : "مؤمن سبكبارتر و بي تكلف تر از اينهاست " .

سعدي از زبان فقير زاده ايخطاب به توانگر زاده اي مثل براي اين مطلب آورده است ، مي گويد : " توانگرزاده اي ديدم بر سر گور پدر نشسته و با درويش

بچه اي مناظره در پيوسته كهصندوق تربت ما سنگين استو كتابه رنگين و فرش رخام انداخته و خشت پيروره در او ساخته ، به گور پدرتچه ماند كه

خشتي دو فراهم آورده و مشتي دو خاك بر آن پاشيده . درويش پسراين بشنيد و گفت : تا پدرت زير آن سنگهاي گران بر خود بجنبيده باشد پدر منبه

بهشت رسيده بود " . باباطاهر مي گويد :

                    
                          دلا راه تو پر خاك و خسك بي                           گذرگاه  تو  بر  اوج  فلك  بي
         
                          گر از دستت بر آيد پوست از تن                          بر آور تا كه بارت كمترك بي    


       این مطلب از سایت خودمو نی <!-- m -->http://www.tebyan.net<!-- m --> انتخاب شده است