[JUSTIFY]
1. تأكيد بر دريافت هاى فطرى (فطرت مدارى) قرآن مجيد از وجود يك سلسله ارزش هاى اخلاقى درنهاد انسان خبر داده كه از آغاز تولد با او همراه است. حضور فطرى اين ارزش ها, به صراحت اين گونه مطرح شده است: [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]
(فَألهَمَها فُجُورَها وَتَقْويها; آن گاه خداوند به نفس انسان, فجور و تقواى آن را الهام كرد).8
ا مام صادق(ع) در تفسير آيه فوق مى فرمايد:
خداوند با فيض الهام خود, نيك و بدها را بربشر آشكار فرموده است.9
در جاى ديگر آن حضرت مى فرمايد:
خود طبيب خود مى باشى و درد و درمان براى تو تبيين شدهاست, بنگر كه چگونه براى خود گام برمى دارى.10
روان شناسان آن نيروى درّاك را كه با سرشت بشر آميخته و در اعماقجان تمام ملت ها وجود دارد و به وسيله آن, خوبى ها و بدى هاى اصلى را تشخيص مى دهند, به نام وجدان اخلاقى مى خوانند.
ژان ژاك روسو مى گويد:
(به تمام ملل دنيا نظربيندازيد, تمام تاريخ ها را ورق بزن يد, در بين تمام اين كيش هاى عجيب و غريب وظالمانه, در بين تمام اين عادات و رسوم بى نهايت متنوع, همه جا همان اصول عدالت ودرستى, همان قوانين اخلاقى, همان مفاهيم نيكى و بدى را خواهيد يافت. بنابراين دراعماق همه روح ها يك اصل فطرى عدالت و تقوا يافت مى شود ك ه ما على رغم قوانين وعادات, اعمال خود و ديگران را از روى آن قضاوت مى نماييم و خوب و بد آن را معلوم مىكنيم. اين همان است كه من وجدان مى نامم.)11
استاد مطهرى ـ رحمه اللّه ـ در توضيح فطرى بودن خاستگاه ارزش هاىاخلاقى به يك روايت نبوى استناد مى كند كه ذيل آيه : [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]
تَعاوَنوا عَلَى البِرِّوَالتَّقْوى وَلاتَعاوَنُوا عَلَى الإثْمِ وَالعُدْوان
بر نيكى و تقوا كمك كنيد وبر گناه و ستم يارى نكنيد12
وارد شده است. پس از نزول اين آيه, فردى به نام وابصه, از مسلمانان مدينه, با شنيدن واژه هاى برّ و تقوا و اثم و عدوان تصميم مى گيرد كهراجع به مفهوم اين واژه ها از خود پيامبر(ص) سؤال كند. وقتى وابصه پيامبر(ص) را مى بيند, حضرت بى درنگ مى گويند: وابصه! من بگويم كه چه مى خواهى بپرسى يا خودت سؤال مى كنى؟
وابصه مى گويد: شما بگوييد, و پيامبر(ص) مى فرمايند:
آمده اى از من بپرسى برّ و اثم يعنى چه؟ لازم نيست در اين باره از كسى چيزى بپرسى. آن گاه پيامبر(ص) سه انگشت خود را جمع كرده و به آرامى به سينه مى زند و مى گويد: از دلت بپرس, از خودت سؤال كن. آن گاه مى افزايند:
برّ (نيكى) چيزى است كه دل و جان انسان با داشتن آناطمينان مى يابد و در مقابل, اثم (گناه) چيزى است كه در قلب انسان اضطراب و نگرانى برمى انگيزد و در سينه در حال آمد و شد است و انسان نمى داند با آن چه كند.13
براين ا ساس هركس به اقتضاى دريافت هاى فطرى مرزهاى بين خوبى و بدى را مى شناسد, اماچون اين دريافت ها فطرى اند, نيازمند شكوفايى و بروز هستند.
از اين رو نبى اكرم(ص) مأموريت آسمانى اش را تتميم و تثبيت ارزش هاى اخلاقى و نه آموزش, انتقال و ايجاد آنها برمى شمرد و مى فرمايد:
(بُعِثْتُ لأُتمِّمَ مَكارِمَ الأخْلاقِ به پيامبرىبرانگيخته شدم تا مكارم اخلاق را تتميم كنم.)14
معناى تتميم اين است كه مكارم اخلاق قبلاً وجود داشته و هدف ازبعثت, تكميل آن ها بوده است; همان طورى كه امام على(ع) هدف از بعثت انبيا را چنينبيان مى كند: [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]
(لِيُثيروا لَهُمْ دَفائِنَ العُقُول پيامبران آمدند تا گنجينه هاى خرد را در ايشان شكوفا سازند.)15
بر ا ين اساس به منظور درونى كردن مفاهيم اخلاقى, بايد شرايط رشد و شكوفايى قابليت فطرى را فراهم كرد كه در اين بين نقش اساسى را درمرحله نخست, پدر و مادر و محيط خانواده و سپس محيط هاى آموزشى و در نهايت محيط اجتماع ايفا مى كند. پيامبر(ص) خروج از مدار فطرت را سهل انگارى والدين و نامساعدبودن محيط خانه مى داند و مى فرمايد:
هر مولودى با فطرت مذهبى متولد مى شود مگر آنكه پدر و مادر او را به آيين يهوديت و نصرانيت بار آورند.16
[size=99px][/JUSTIFY]