[JUSTIFY]
شیطان چه کسانی رو فریب می ده؟ [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]
بحث ما راجع به فضیلت توکــل است، چه ربطی داره؟ متنُ بخون متوجه میشی
چون اگه این رو (توکل) درک کنی، بهترین پناهگاه رو پیدا کردی.
خداوند هم در قرآن فرموده: « مؤمن کسی است که توکل داشته باشد » توبه/51
اگر کسی حال توکل رو نداشته باشد اصلاً مؤمن نیستش که، خداوند در قرآن می فرماید: « اگر فضیلت توکل بر کسی نمایان شود من در همه جا و از جمله هنگام فریب خوردن از شیطان به فریادش می رسم. »
کسی که مؤمن باشد و توکل به خدا داشته باشد، شیطان هیچگاه، حتی در سخت ترین شرایط هم نمی تواند او را فریب دهد.
قرآن در آیۀ 3 سورۀ طلاق می گوید:
هر کسی توکل بر خدا کند، پروردگار عالم او را بس است، فکر می کنم یعنی دیگه احتیاج به کمک دیگران نیست و کمک کنندۀ او خداوند متعال است.
ما می گوییم که فلانی وکیل گرفته است. پروردگار عالم می فرماید: « آنجایی که به مشکل برخوردی و نتونستی کاری انجام بدی، من وکیل تو هستم. »
معنی توکل همون طور که در اخلاق گفته شده و در قرآن به اون سفارش شده، این نیستش که من راحت بگیرم بخوابم و همۀ کارها رو بسپرم به خدا.
خداوند می گوید: « تو عقل داری و باید از اون استفاده کنی، من گفتم که مشورت کنی و وقتی که به بن بست برخوردی و عقل و مشورت تو کار نکرد، باید استخاره کنی. باید اسباب اون کاری که می خواهی انجام بدی رو، فراهم کنی »
مثلاً : اگر پول می خواهی، باید دنبال کار بری و اگر علم می خواهی باید دنبال تحصیل بری.
حالا من بشینم خونه و اصلاً هیچ کاری رو انجام ندم و بگم که: بابا خدا بزرگه، من توکلم به خداست
خدا می فرماید: این توکل غلط است و این اصلاً توکل نیست، حماقت است. و فرق بین توکل و حماقت در همین جا ظاهر می شود.
قضیه ای از " لقمان " نقل کرده اند که شاید برای بحث ما مناسب باشه:
« او در ابتدا بَرده بوده و بعد آزاد شد و برای همین هم مورد شک است که آیا پیغمبر بوده است یا نه ؟ اگر پیغمبر باشد، باید هیچ نقصی نداشته باشد. مثلاً یک پیامبر اگر قبل از پیامبریش و قبل از بلوغش چیزی از کسی دزدیده باشد، یا قبل از بلوغش گناه کرده باشد، معلوم است که او نمی تواند پیغمبر باشد.
به هر حال، قرآن می گوید که او دانا بوده است. دانایی او پیش خداوند به اندازه ای اهمیت داشت که سوره ای به نام سورۀ لقمان در قرآن نازل فرموده است. درباره لقمان نقل می کنند: وقتی که برده بود، آدم احمقی او را خریده بود. لقمان پیش این احمق آمد و دید نماز نمی خواند؛ چون فرضیـۀ نماز در همۀ ادیان وجود داشت. از وقتی حضرت آدم روی کرۀ زمین آمد، نماز بوده و تا روز قیامت هم هست. البته طرز نماز خواندن تفاوت داشته، ولی به هر حال نمازو رابطۀ با خدا در دل شب و نماز واجب و نماز مستحب وجود داشته است. به همین جهت هم در قرآن شریف راجع به پیامبران، زیاد آمده که امر به نماز می کردند و خودشان هم خیلی نماز می خواندند. حضرت عیسی(ع) وقتی که در گهواره صحبت کرد، گفت:
« من بندۀ خدایم و کتاب دارم و وصیت شدم که نماز را زنده کنم. من کسی هستم که باید به نماز وصیت کنم و عدّه ای را بگذارم که به نماز مردم رسیدگی کنند.» مریم/30 و31
به هر حال، لقمان دید که اربابش خیلی احمق است؛ از یک طرف دلش می خواهد بهشت برود و آرزوی بهشت می کند، امّا از طرف دیگر هم نماز نمی خواند. معلوم است آدمی که نماز نمی خواند، جایش در وسط جهنــــم است. حالا هرچقدر خدا خدا کند و ده روز محرم را که هیچ؛ بلکه یک سال محرم را هم سینه بزند، امّا نماز نخواند، جایش وسط جهنــــــم است. اگر یک ماه رمضان را روزه بگیرد و همۀ سال را خدمت به خلق کند، امّا نماز نخواند، جای او وسط جهنـــم است. هیچ کس هم اعتنا به او ندارد؛ یعنی خیال نکند که امــام حسـیـن (ع) شفاعتش را می کند، نه این طور نیست. امــام حسین، دشمنش است. خیال نکند که حضرت زهرا (س) شفاعتش می کند، نه، حضرت زهـــرا (س) دشمن اوست.
لقمان برای اینکه او را از خواب غفلت بیدار کند، در نیمه های شب او را بیدار کرده گفت: آقا الآن وقتی است که بهشت برای تو مهیا شده است؛ در دل شب باید بهشت را خرید و خدا را راضی کرد. برخیز و راز و نیاز کن و رابطـۀ با خدا و آخرتت را اصلاح کن. البته آن مرد، آدم بد اخلاقی نبود، یا اینکه لقمان را خیلی دوست داشت و بدون اینکه ناراحت شود، گفت: بگذار بخوابم و خوابید.
اذان صبح، لقمان دوباره سراغ او آمد و گفت: برای خواندن نماز واجب بیدار شو صاحبش جواب داد بگذار بخوابم، و خوابید تا قبل از آفتاب. قبل از آفتاب لقمان بیدارش کرد و گفت: الآن موقعی است که اگر بلند نشوی، جهنم در کار است! آن مرد گفت: خوابم می آید و خوابید. [/JUSTIFY]