[JUSTIFY]و براى اينكه پاى وسوسه ى خود را در قلب آن دو نفر محكم و ثابت نمايد ، براى آنان سوگند خورد كه من جز خير شما را نمى خواهم.[/JUSTIFY][JUSTIFY]
1) . وسوسه ى پرجاذبه و قسم شيطان ، حرص آن دو نفر را شعلهور ساخت . حرص ، بين آنان و نهى حق ، حجاب شد . به وسوسه ى او فريب خوردند و مغرور شدند ، و به عرصه ى تاريك نافرمانى از خداوند درافتادند ، و بر مخالفت با خواسته ى حق جرأت يافتند ، و باطل در نظرشان زيبا آمد ! [/JUSTIFY][JUSTIFY]
از آن درخت خوردند ، اندامشان آشكار شد ، لباس وقار و هيبت و نور و كرامت را از دست دادند ، شروع كردند به قرار دادن برگهاى بهشتى بر يكديگر تا آنان را در پوشد ، پروردگارشان آنان را مورد خطاب قرار داد كه آيا شما را از نزديك شدن به آن درخت نهى نكردم ؟ و اعلام ننمودم كه شيطان براى شما دشمنى است آشكار(2) ؟! [/JUSTIFY][JUSTIFY]
آدم و حوا از بهشت اخراج شدند ، مقام خلافت و علم و مسجود ملائكه بودن ، براى آنان كارى نكرد ، از آن مقامى كه به آنان داده شده بود هبوط كردند ، و براى ادامه ى حيات در زمين قرار گرفتند . [/JUSTIFY][JUSTIFY]
دورى از مقام قرب ، از دست دادن همنشينى با فرشتگان ، محروم شدن از بهشت ، بى توجهى به نهى حق و اطاعت از شيطان ، غمى سنگين و اندوهى سخت و حسرتى دردآور بر دوش جانشان گذاشت . [/JUSTIFY][JUSTIFY] [/JUSTIFY][JUSTIFY]از زندان مخوف و محدود خودپسندى ، و خود ديدن كه علت محروميت و ممنوعيت از رحمت و عنايت محبوب ، و افتادن در دام ماسوى الله است درآمدند ، و به فضاى بيدارى و عشق و علاقه و ايمان به دوست وارد شدند ، فضايى كه منافع سرشارى در دنيا ، و سود بى نهايتى در آخرت نصيب انسان مى كند .[/JUSTIFY]
[JUSTIFY]چون به اين صورت به خود آمدند ، فرياد برداشتند كه وقتى در زندان منيت و غفلت از يار افتاديم ، و در تاريكى خودخواهى و حرص و غرور قرار گرفتيم دچار ( ظَلَمْنا اَنْفُسَنا ) شديم . [/JUSTIFY][JUSTIFY]
اين توجه به وضع خويش ، مقدمه ى ورود به عرصه گاه حرّيّت و آزادى و عامل نجات از بند شيطان ، و روى آوردن به جانب حضرت محبوب ، و باعث تواضع و فروتنى در پيشگاه حضرت رب است ، كه اگر شيطان هم به همين صورت رفتار مى نمود رجم از حريم نمى شد و به لعنت ابدى گرفتار نمى گشت . [/JUSTIFY][JUSTIFY]
آدم و حوا در فضاى پرقيمت نور انديشه و تفكر ، و تعقل و توجه ، و بينايى و بيدارى ، كه همراه با ندامت و پشيمانى و اشك چشم بود ، آنچنان ادب و خاكسارى نشان دادند كه نگفتند : ( اغْفِر لَنا ) : ما را بيامرز ، بلكه عرضه داشتند : ( وَاِنْ لَمْ تَغْفِرْلَنا ) : اگر ما را نبخشى و به عرصه گاه رحمت در نياورى ، ( لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ (1) : از زيانكاران خواهيم شد . [/JUSTIFY][JUSTIFY]
به دنبال اين توجه و بيدارى ، و فروتنى و خاكسارى ، و ندامت و پشيمانى ، و گريه و انابه ، و درآمدن از خودى و خدايى شدن ، ابواب رحمت به روى آنان باز شد ، لطف دوست به دستگيرى از آنان شتافت ، عنايت محبوب به استقبال از آنان آمد : [/JUSTIFY][JUSTIFY]
فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَات فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (2) . [/JUSTIFY][JUSTIFY]
آدم از پروردگارش دريافت كلمات نمود ، پس توبه اش پذيرفته شد ، همانا خداوند توبه پذير و مهربان است . [/JUSTIFY][JUSTIFY]
نور ربوبيت در كلمات تجلى كرد و به جان آدم راه يافت . با پيوستگى اين سه حقيقت ، يعنى نور ربوبى و كلمات و جان آدم ، توبه تحقق پيدا كرد ، توبه اى كه گذشته را جبران و آينده اى روشن پيش روى تائب قرار داد . [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]
پي نوشت :
3 ـ اعراف ( 7 ) : 23 .
4 ـ بقره ( 2 ) : 37 . [/JUSTIFY]
[JUSTIFY]
1 ـ اعراف ( 7 ) : 20 ـ 21
2 ـ اعراف ( 7 ) : 22
[/JUSTIFY]
[JUSTIFY] [/JUSTIFY]